اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1433
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
نهندهء بلا او را چنان مشغول گردانيد كه از بلا غايب گشت . بلا بىالم نباشد ، لكن چون غايب گردد از الم خبر ندارد . و سليمان را نيز صفت همين بود . و نعمت از لذت خالى نباشد ، لكن چون غايب گردد از لذت خبر ندارد . چون سليمان عليه السلام از نعمت منعم را ديد ، و ايوب از بلا مبلى را ديد ، هر دو را نعم العبد ثنا آمد . باز گفت : انه اواب ؛ و اواب رجاع باشد ، اى كان ايوب راجعا من البلاء الى المبلى و كان سليمان راجعا من النعمة الى المنعم . يكى در نعمت بىنعمت ، و يكى در بلا بىبلا . و همين معنى در قصهء زليخا بيايد كه در روزگار صحبت يوسف عليه السلام كه سرش نظارهء يوسف بود ، از حال خويش چنان غايب بود كه نه از سرما خبر داشت و نه از گرما و نه از جوع و نه از عطش . ذكر يوسف او را به جاى اين همه بيستادى . غلبات مخلوق چنين داند كردن ، غلبات حق چگونه باشد ؟ ! و صواحبات يوسف نيز نه از لذت طعام خبر داشتند و نه از الم قطع . و طعام بىلذت نه و قطع بىالم نه . يوسف عليه السلام صنع بود نه صانع . نظارهء صنع چنين داند كردن ، نظارهء صانع چون باشد ؟ ! و مثال اين نيز در قصهء مصطفى [ 136 الف ] بود عليه سلام الله كه گفت : انى اظل عند ربى فيطعمنى و يسقينى . و به حقيقت دانيم كه آنجا شراب و طعام نبود لكن چون غلبات مشاهدات در سر او پديد آمد از لذت طعام و شراب و الم جوع و عطش غايب گشت . بىطعامى او را طعام گشت و بىشرابى او را شراب گشت . و مثال اين در حق مؤمنان روز قيامت بيايد . در خبر آمده است كه مؤمن در دوزخ حنان و منان را خواند . اگر از الم خبر داشتى جبار و قهار خواندى . دوزخ بىالم نه و او را از الم خبر نه . و نيز در صفت بهشت آمده است كه مؤمنان چون حق را ببينند : يتيهون بين جلاله و جماله ثمان مائة الف عام اذا نظروا الى الجمال طابوا و اذا نظروا الى الجلال ذابوا . پس چنان كه مشاهدت عيان ايشان را از نعيم باقى در سراى بقا غايب گرداند ، مشاهدت سر نيز در سراى فنا از نعيم فانى غايب گرداند .